ما رایتُ الا جمیلا
به خدا خواست خدا کشته ببیند ما را
گل سرخیم و دلش خواست بچیند ما را
ما رضاییم به تقدیر الهی اما
آن چه دیدیم همه، لطف خدا بود به ما
آن چه دیدیم همه نور جمال ازلی است
کربلا عاشق دیدار حسین بن علی است
کربلا گر چه بلا خاک شفیع الناس است
متبرک شده با خون دل عباس است
متبرک شده با غیرت هفتاد دو مرد
همه با عشق ولایت همگی تشنه ی درد
روزگاری است که مردان جهان می شنوند
که زنان حرم خون خدا شیر زنند
کودکانی که بزرگ اند و سترگ افتادند
مثل شیر اند که در گله ی گرگ افتادند
کربلا شور حماسه است پر از زیبایی است
پر احساس پر از عشق پر از شیدایی است
به خدا خواست خدا کشته ببیند ما را
گل سرخیم و دلش خواست بچیند ما را
غنچه های حرم عشق که پر پر شده اند
گل نورند و در این دشت منور شده اند
تا نیابد خللی دین خدا خون از ما
تا نخشکد گل آیین خدا خون از ما
های و هیهات که ما اهل ذلالت باشیم
حق در این است که فرزند شجاعت باشیم
هیچ گاه از عطش آب ننالید حرم
تشنگی شربت عشقی است که نوشید حرم
تشنگی باعث فخر است خدا می داند
تشنگی می کندت مست خدا می داند
جرعه ی معرفتی ؛ تشنه ی آنیم همه
قدر جامی که بلا داد بدانیم همه
در بلا هم همه جا نور خدا را دیدیم
"آن چه او ریخت به پیمانه ی ما نوشیدیم "
محسن رضوی
تاسوعا
هفدهم دی ماه هشتاد و هفت
یاد روز علیرضا نسیمی
چند روز پیش در یک سه شنبه ی سرد عده ی بسیاری از ادیبان خطه ی پهناور فارس گرد هم آمدند تا یاد علیرضا نسیمی را زنده زنگه دارند . شاعری که گرمای شعرش آن چنان بود که سنگ را آب می کرد برف را ...و
حمید رحمانیان که وجودش غنیمتی است برای مهربانی ها؛ همت کرد با کاری ستودنی.و

این هم تصویری از شعر خوانی خانم ها مریم هاشم پور و فاطمه ی قائدی
وقتی جهان شک می شود
و...وقتی که مردان عرب همچون درختان می شوند
تنها تماشا می کنند تنها پریشان می شوند
در یاری مظلوم ها وقتی جهان شک می شود
هر کودکی رزمنده ای؛ هر سنگ موشک می شود...و
به مناسبت بزرگداشت شاعر پیشرو معاصر علیرضا نسیمی
یک سال بعد از دهم دی ماه برفی 87
به نام خدا
همیشه کسانی هستند که راه های نرفته و ناشناخته را دوست تر دارند و هم این ها هستتند که دانش و بشر را به سرزمین های بکر رهنمون می سازند.
علیرضا نسیمی ،دوست تنهایی ما که تنها بود و تنها رفت ، از همین گروه کاوشگران پیشرو است.
در ابتدای نگارش این سطور قصد بر این بود که از دو منظر به آثار او نگریسته شود.
یک:نحوه ی اندیشه و در ادامه زیرساخت های فکری او
دو: بازنگری اشعار و واکاوی نمود نظریات و تکنیک هایی که در نحوه ی سرایش کتاب ارایه کرده است ؛ اما به علت کمبود وقت ( هم در روند نوشتار کامل و هم به منظور ارایه در فرصتی بیست دقیقه ای ) از مورد دوم صرف نظر شده و تنها به مسایل کلی تر پرداخته می شود . باقی باشد تا مجالی دیگر !
***
تفکری همسو با دیدگاه افسانه ی سیزیف و نمود گره های ادیپی
حتی اگر ادیبی ، تنها با آثار مکتوب علیرضا نسیمی آشنایی داشته باشد، می تواند ردپاهایی از طرز تفکری عمیق را در شخصیت شاعر بیابد .این مجال بالطبع برای دوستان دور و نزدیکی که همنشینی و صحبت او را در مسیر عمر به یاد سپرده اند، بیشتر است . دقت در آثار وی می تواند دیدگاه هایی همچون رنج بیهوده ی انسان همسو با افسانه ی سیزیف و نگاهی نسبتا ادیپی به روند جاده ی زندگی و اجبار زمانه را نمایان سازد .
غزل دیداری ص 33 کتاب را بینید . برای نمونه بیتی از آن ذکر می شود:
شهر ، شهر لاشه های بوی گند بوی گند
التماس زندگی به برج زهرمار ها
رنج بیهوده ای که سیزیف در ازای زنده ماندن می کشد ؛ بالابردن صخره از کوه و در غلتیدن به دره های فرودین ، نماد این بیهودگی است . رنجی که در تاویل ها به شکل ناامیدی و احساس پوچی ناشی از درک واقع گرایانه گزاره ها (الِمان ها)ی منبعث از دیدگاه سیزیفی به جامعه و بشر تسری می یابد.
وقتی می گوییم ناامیدی ، منظور آن ناامیدی منفعل نیست که در اثر بی قیدی و آسان خواهی بروز می کند بلکه در اثر آرمان خواهی بلندپروازانه و شدت آگاهی و نهایتا درک عدم دستیابی به آن قلل مهجوربه دلایل مختلف ، در ذهن اندیشمند زیرک نقش می بندد.
لحظه لحظه اوج یک پرنده را نگاه کن
تا بفهمی آن چه می کشم در این مزار چیست
ص 44
من بزرگ شد شبیه من ولی نشد کسی شود
تا کسی شدن قرار شد بساط خنده مال بعد
ص 39
یا اینجا :
سنگ ها ! کلاغ ها ! تیرهای برق ! ما نمی رسیم
بس که جاده می کشد برای ما مدام یک مداد زرد
ص 21
در این مقوله همیشه بیتی از حافظ در فکرم چرخ می زند:
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وز نوآدمی!
یا زیرساخت فکری که در پی رنگ شعر" ادیپ در پازل دهکده ی جهانی "کارکرد دارد.
ص50
البته نزدیکان به او می دانند که المان های ادیپی در زندگی روزمره ای که او در اطراف خود می دید کمابیش در ذهنیت او تاثیراتی عمیق به جای گذاشت.
لبخندهای استهزاء آمیز در متن زندگی
اما آن چه را نباید فراموش کرد لبخندهای تلخ و استهزاء آمیزی است که در بسیاری از قسمت های شعر و زندگی شعری او به خود ، من و شما و جامعه و ...تحویل داده شد.لبخندهایی که قسمتی از طرز تفکر اوست و گهگاه به عنوان فنی آگاهانه در اشعار آزاد و حتی در طرزی که او" آنتی غزل" نامیدش نقشی مبرم دارد .
لی
لِی...
...لِی
که خواهان لیلی پسرکی شلخته بود در حرف
که سل وحشی چه کارش با شهر
هر بار موسیقی متن کوهستان
که (شده از دیدن خودت وحشت کنی ؟)
ص 15
...تا به همه می گویم "شما"به خودم می گویم :بمیر!"
ـ روشنی ست آب تعبیر همایونی داشته باید ...
که در ادامه ریزشی از کلمات را بر جسد می ریزد و ادامه می دهد:
بعد از تمام این نوشته ها شد
من
سردم است(جدا از هم )
ص 24
و یا : عنوان کتاب ؛ که در نهایت زیرکی همه را به باد استهزاء می گیرد، ازعجز در نگریستن و فهمیدن سمت و سوی متن حکایت دارد و خود لبخندی است به همه!
و یا متن ص 40 :
وقتی قرار است همه چیز همان طور اتفاق بیافتد
هزار و یکمین بار
گور پدر هر چه ساعت دقیق
(یادمان باشد که او و اساسا شاعران نوگرایی از این دست ، که البته امروه بسیار کم اند ، بیشتر اوقات کارکردهای متفاوت و چندگانه ای از متن می گیرند همانطور که در این قسمت دید جبرگرایانه و همچنین نفرت از تکرار مالوف هم دیده می شود.)
و یا :
مرا ببخشید که زمین گرد است و کو به کوه نمی رسد
تقصیر من است سر آدمی چاه نفت ندارد
و کانی گرانقیمتی هم توی تنش نیست
از بقیه ی قسمت هاش هم که هیچ
ـ یا اصلاً تقصیر همه ی عکس های کره ی زمین است که گُر نمی گیرند تا لبخند شما گرم شود
ـ ببخشیدم که حماقت جایزه ی نوبل ندارد
من باز همان انشای قدیمی ام :
بهتر است یا بهتر ؟! x
ص 19
و همچنین :
(تعبیر دیگرش بی شک باید درختی باشد در باقی بقای عمر شما
که از بوق سگ اصحاب کهف گرفته که با تیک پلک چپ فرشته ای از آخر نگاه بالا بپرم و مست چشم بدرانم و به ابر فرمان دهم
به باد فرمان دهم
ـ به خودم که جای خود دارد
ـ تعبیر اولش یادم نیست )
ص12
یا :
ماه پایین می پرد از شب
خودش را به" چشم !" می زند زن
( عالی ست ، به مردنتان بیشتر آرام بخش بزنید ! )
ص 27
حسرتی همیشگی
مورد دیگری که در بیشتر آثار علیرضا نسیمی چشم باز می کند حسرتی همیشگی است از گذشته و حال و آینده . که ریشه در عوامل مختلف درونی و بیرونی دارد .
از گذشته :
در هوا کتاب ها هوای روزهای بی هوا
خنده خنده قطع / یک فضای باز چند سال بعد
من بزرگ شد ...
ص 39
یا :
روزهای پر از شوقمان کو ، هیچ کس نیست یادش بیاید
در کجای سفر یادمان رفت خنده ی اول ابتدایی
ص 46
... چشم بر هم زدیم و گذشتند سادگی ها و خوش باوری ها
حرف های به ظاهر مقدس دوستی ، دل سپردن ... جدایی
ص 47
از حال :
پیاده ها از وسط و کسی که نمی باید
( اینجا خاکستری )
یا بد می یابد یادم باد آدم باد و ...
ص 29
از آینده :
قصه باشی اگر یا نباشی ای سفرزاد همزاد شادی
باز هم تا غم زندگی هست منتظر می شوم تا بیایی
ص 47
یا :
شاید چیزی
هزاره ها بعد / بعد هم همین
پرنده ها واژه شوند و روی دست های نتراشیده اش
بپرند پلک چشم های رسیده
همیشه همین جا
در سفری که ریشه در به تو نزدیک ترم دارد
هزاره ها بعد .
نه !
ص 10
مواجهه با عدم تقارن و تفکر
یکی دیگر از مؤلفه های زیرساختی شعر او مواجهه با عدم تقارن و تفکر مدام در این خصوصیت بارز جهان مدرن است که در شعرهای سپید او به انحاء مختلف و در غزل هایش نیز با ترفندهای چندگانه نمود می یابد که بیان آنها مقدمه و مؤخره هایی می خواهد که در این مجال نمی گنجد .
اصرار بر مباحث هرمونتیک
خصوصیت تاویل پذیری و توجه مستمر به این موضوع در شیوه تفکر و سرایش علیرضا نسیمی جایگاهی ویژه دارد .چند لایه بودن اشعار و توجه به لایه های زیرین تا جایی ادامه پیدا می کند که علاوه بر واژه هایی که دوباره جان گرفته اند، مباحث آرکیتایپی را هم در بر میگیرد و تو با دیدگاهی که از او سراغ داری حتی از کنار اعدادی که در متنش ایفای نقش می کنند به سهولت نمی توانی بگذری.
وامدار ادبیات گذشته به تحسین و تمسخر
به طور گذرا باید اعتراف کرد که الفت با ادبیات گذشته و خوانش مکرر آثار موفق سبک های پشت سر در شیوه ی بیان محکم و استوار او تاثیز بسزایی دارد . این تاثیرات هم از منظر استفاده از ابزار و گزاره های موفق گذشته قابل بررسی است و هم از منظر شناخت و رد شدن از آن ها و نیز گهگاه در راه شکست آن ها به شیوه ی "قاعده کاهی" که که برای اطلاع بیشتر می توانید به مقاله ی ارایه شده در قسمت پایانی کتاب وی مراجعه کنید اما در تک تک کلمات شعرهای او هم می توان به عینه مصداق بارزی از این رویکرد را دید.
مرزها برای رد شدن کشیده می شوند
سنگ چیست ؟ میله چیست ؟سیم خاردار چیست؟
ص 44
نوآوری و مبحث تفاوت در اشعار او
همانطور که در متن : "با برادران ناتنی شعر آزاد" می خوانیم او در شیوه ای که برگزیده ؛ بر خلاف مقلدان نابلدش ، متفاوت است . این تفاوت حتی در استفاده از تکنیک ها و گزارهای استفاده شده در اشعار خود او مشهود است . به شکلی که هر شعر به مقتضای مضمون و همچنین شبکه های مرئی و نامرئی زمان و مکان و ... از ویژگی هایی متفاوت به طور آگاهانه بهره می گیرد .هر چند سیر تحول در اشعار او در گذر زمان دیده می شود؛ اما آن چه مبرهن است گذر نرم و ملایمی است که حاکی از تفکری شخصی و مولد دانش است و نه تقلیدهای طوطی وار!
در پایان باید بگوییم که او ذاتا متفاوت بود و بر خلاف جریان آب ، هیچ گاه نخواست تفاوت های ظاهری را از کسی وام بگیرد. دریغ که با او این گونه رفتار نشد و طوطی هایی به عادت مألوف، از قِبَل همنشینی با او، خود را در نوآوری هایش شریک دانستند و سخن او را از زبان خود جار زدند وخواهند زد...
دهم دی ماه هشتاد و هفت
دومین برنامه ی رادیو رهیاد
البته خیلی از دوستان انجمن این برنامه را روی گوشی همراهشان دارند و برای هم بلوتوث می کنند

ادب دوستان دیگر می توانند از طریق رادیو رهیاد آن را بشنوند . اگر سرعت اینترنت شما پایین است می توانید آن را از همان طریق یا از اینجا دانلود کنید و به طرق مختلف گوش دهید .مهمان این برنامه محمد رضا نیرو است